أحمد بن حامد كرمانى

53

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

مدح مصطفى صلوات اللّه عليه كرده . يك خانه از آن ترصيع لايق اين سياقت است محرّر شد . قصيده دست برد غم چو مىبينى ؛ چه پرسى سرگذشت ؟ ! * پاى مال محنتم ؛ زان ، اشكم از سر درگذشت نيم طشت فرش اغبر ، تا لبالب شد ز خون * عكس موج او ، ز طاس قبهء اخضر گذشت لشكر ضحاك شد ، در شهر كرمان خيمه زد * چتر افريدون عدل ، از خاك كرمان برگذشت از دوام بيم شد ، بام قصورش ، جاى بوم * تا هماى عافيت پرّيد و زين در ، درگذشت روز راحت را درين تاريخ شد ، خوش گفته‌ايم * بس كه غارت را بما ، هرروز و شب لشكر گذشت صبح را شد چهره زردو ، شد ، شفق را اشك سرخ * زين سيه‌روئى كه بر مردم ، درين كشور گذشت يارب آخر چند ، ازين يارب ! كه از ما هر سحر * بىسخن بر سمع صدر و سيد و سرور گذشت ] القصه ، ميان پادشاهان بناء مصالحت منهدم شد و در « 1 » استعداد و استيناف مكاوحت ، بهرامشاه از خراسان مدد خواست امير ارغش زاوهء « 2 » و چا ( ه ) ولى قوده‌كش و كريم « 3 » الشرف را فرستادند و ملك ارسلان عز الدين لنگ « 4 » را از يزد استدعا كرد « 5 » ( گفتار در ذكر محاربهء پادشاهان و ظفر يافتن ملك ارسلان بعد از فرار لشكريان . ) چون اسباب محاربت از جانبين ساخته و پرداخته شد ؛ ملك ارسلان از جيرفت به راه شعب در فارد و سرپزن ، توجّه نمود و ملك بهرامشاه نيز از دار الملك بم بر عزم استخلاص بردسير حركت كرد . ) [ ديگرباره بهمدگر باز زدند . تا دوست كرا بود و كرا خواهد يار . ] ( و ) در ماه ارديبهشت سنه اثنى و ستين « 6 » در حدود راين التقاء پادشاهان

--> ( 1 ) و در استعداد مكاوحت و استمداد مخالفت . - ( 2 ) امير ارغش زاده . - ( 3 ) كريم - الشرق . - ( 4 ) لنگر . - ( 5 ) فرمود . - ( 6 ) سنهء 562 خراجى .